چند مطلب و همین
1- گرما داشت از راه می رسید که بارونهای چند روز اخیر بدادمون رسید چقدر لذت بخشه تماشای این رحمت خدا
انگار حس بودنی دوباره رو منتقل میکنه به تک تک سلولهات .هر چقدر خدارو شاکر باشیم کمه هر چند امسال خداوند ما رو لایق داشتن بهاری سرسبز ندونست ولی این بارونها جبرانش کرد .
2- شاید از" محمد رضا " گفتن تکراری باشه ولی خیلی از این تکراری بودنها آدم رو غافل میکنه هر وقت از سابات پشت حسینیه رد میشم با خودم میگم ما چقدر خودخواهیم چرا چشمامونو بسته ایم به روی وضع یک هم نوع که زمستون و تابستونش را روی یک زیرانداز زیر سابات پشت حسینیه ای سپری می کنه که توش منبرها و روضه ها برپاست .بخصوص که امروز دیدمش زیراندازش خیس آب بارون این چندروز بود واون روش به خوابی عمیق فرورفته وتنها کاری که میتونستم بکنم این بود که صدای قدمهامو کم کنم همین .
3- تو این عیدی از یک نابینا یا همون روشن دل چیز خوبی یاد گرفتم گفتش وقتی تو مسجد بهم میگن تو که بهشتی هستی منم با خودم میگم خوب حالا که بهشتیم پس بی خیال نماز نافله .نتیجه که اینکه خیلی وقتا با وجود اینکه میدونیم بعضی چیزا تعارفه و واقعیت نداره ولی خوب باورش میکنیم .
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم