شروع سال تحصیلی رو به تمام بچه ها و معلما تبریک میگم بخصوص اونایی که تو کنکور قبول شدن و بچه های گل خودم بودن مثل الهه و محبوبه و خیلی های دیگه

نیمی از اولین ماه سال تحصیلی سپری شد ولی...

 1-نه هنوز برنامه هفتگی ثابتی داریم ونه هنوز بچه های هنرستان کتاباشونو گرفتن که همین شده بهانه تا هر وقت بخوای

درس بدی میگن خانوم ما تا کتاب نداشته باشیم هیچی یاد نمی گیریم و اونوقته که حسابی حالت گرفته می شه با وقتایی

که داره هدر میره . اونروزبعد از کلی نصیحت که چرا اینقدر وارفته این مثل آش و چرا اهل مطالعه نیستین بردمشون کتابخونه

مدرسه  تا با کتابای بدرد بخور آشناشون کنم و اینکه از این رمانای عاشقونه فهیمه ... و نسرین ...و... نخونین دیدم همه دور

یه نفرجمع شدن و کتابچه ستارگان آسمان گراش که عکسای دورای مهد و پیش دبستانی بچه ها روکه مال عهد بووووووق

هست دارن میبینن و می خندن.

 

2- خیلی از بچه های دبیرستان و هنرستان تو راهنمایی از زیر دست خودمون رد شدن یعنی دانش آموز خودمون بودن.

اونروزی تویه کلاس قیافه یکیشون خیلی برام آشنا بود اما مطمئن نبودم و فامیلش یادم نمی اومد تا اینکه خودش گفت خانوم

یادتونه راهنمایی که بودیم همش بهمون می گفتین جوجه ! اینو که گفت دیگه مطمئن شدم خودشه گفتم شما هم یادتونه

چقد تو کلاس راه میفتادی و اروم و قرار نداشتی ؟ گفت نه گفتم پس فکر میکردی برای چی بهت میگفتم جوجه؟

گفتش خوب خانوم الانش هم میتونین بهمون بگین شتر مرغ! ( این دختر خانوم یه تفاوت اساسی هم کرده بود اونم اینکه

دیگه از اون ابروهای پهن و پیوسته اش خبری نبود

پانوشت:

1- خدا بخیر کنه حال و روز نسلای بعد رو

2- اینکه همزمان دو مقطع رو با هم تدریس کنی چیز خوبیه