یادداشتهای کوتاه
سلام
انگار گرمی هوا و تعطیلی مدارس حسابی مارو کسل و از مود وبلاگ نویسی و وبگردی خارج کرده
ولی خوب ....
ا- اونروز رفته بودم یه فروشگاه نگاهم افتاد به بسته های آدامسی که بچه ها یه بار آورده بودن تو مدرسه و می گفتن توش الکل
داره به فروشنده گفتم میگن این آدامسا الکل داره گفت آره چندتا بدم گفتم من نمی خوام ولی شما چرا با وجودی که اطلاع دارید بازم می فروشید گفت چرا نفروشم وقتی اینقدر مشتری داره ؟
2- کوچیک که بودم وقتی دستای دوستامو که پر از زگیل بود می دیدم خیلی دوست داشتم منم یه دونه از اون زگیلا رو دستم
داشتم میگفتن اگه آب رو گربه بریزی زگیل در میاری ولی من هر چی گربه تو خونه داشتیم خیس و تلیس کردم دریغ از یه دونه زگیل
سارا که یه مدت رو دستاش زگیل داشت بعدنا که خوب شد برام تعریف می کرد که اون دستی رو که زگیل دار بوده همیشه تو جیب مانتوش قایم می کرده
3- گیج بازیهای خانوم شیرزاد خیلی بامزه بود آخه تنها طنزی بود که تو این سالا منو خندوند.
4- ماه مبارک با تمام قشنگیاش اومد امیدوارم تو این ماه مشمول رحمتش واقع بشیم
5- سارا اولین سالیه که می خواد روزه بگیره نمی دونم چی میشه
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم