سارا کم کم دارد به سن تکلیفش نزدیک می شود و همین مسئله اضطراب زیادی در من بوجود آوره

هر چند نمازش را نه مرتب که بیشتر اوقات می خواند بخصوص نماز ظهرو عصرش که هر روز در مدرسه به جماعت می خواند بیشتر ازاولین روزه گرفتنش که در تابستان آینده خواهدبود و حجابش نگرانم مدرسه غیرانتفاعی قرآنی ثبت نامش کرده ام تا بیشتر مسؤولیت این چنینیش را برعهده مربیانش بیندازم همیشه میخواستم ازش یک حزب اللهی تمام عیار بسازم ولی مثل اینکه زیاد موفق نشدم

از این به بعد باید نسبت به همبازیهایش که اعم از حسن وعلی و امیررضاست وهرسه کرم پلی استیشن بازیند تجدید نظر کند

وبا حجاب در کنارشان ظاهر شود و یا حداقل علی رو که پسر همسایه ست از رده خارج کند !

نگرانم خیلی زیاد( این ته تغاری رو هم خوب تحویل جامعه بشری بدهم دیگه می تونم راحت سرم رو زمین بذارم)

زنگ تفریح :

من : سارا باید نماز آیات رو هم یادبگیری دیدی که اون روز زلزله اومد

سارا: حالا نمیشه بجای نماز آیات سوره ی زلزال بخوانم!