سفرنامه سوریه 3
اتوبوس در شهری توقف کرد که زادگاه حضرت ابراهیم علی نبینا و آله علیه السلام بود مارا به دیدن غاری که داخل بنایی زیبا و قدیمی قرار داشت
بردند که گفته می شود حضرت در آنجا بدنیا آمده است البته به داخل خود غار نمی شد رفت چون تقریباً تنگ و پر از آب بود
بیرون ازبنا به فاصله تقریباً 100 متری تفرجگاهی در اطراف حوضی بسیار بزرگ که فواره ای در میان آن قرار داشت وپر از ماهیان ریز و درشت بود
وجود داشت می گفتند این همان جاییست که به دستورنمرود آتشی بسیار بزرگ فراهم شد و حضرت ابراهیم را در آن انداخته و به امر خداوند به گلستان تبدیل
شد همراه با نهر آبی که هم اکنون منبع آب این حوضچه بزرگ است وبهمین دلیل کسی ماهیان آن را صید نمی کند و مقدس به حساب می آید
در بالای کوهی در همان نزدیکی هم کاخ نمرود قرار داشت ولی از آنجا که خیلی خسته بودیم و حال بالا رفتن از کوه را نداشتیم به نگاه کردن از پایین بسنده کردیم
موقع برگشتن به سمت اتوبوس آب میوه فروشی داد میزد آب میوه تازه ولی آنقدر رنگ آب میوه اش مصنوعی بنظر می رسید که هیچکس طبیعی و تازه بودنش را باور نکرد
شایدهم بیچاره راست میگفت پودرش را به تازگی از مغازه های سر خیابان خریده بود
خیلی ها ریختندو از این پودرها خریدند الحق و الانصاف که بسیار خوش رنگ بودند
ما هم برای اینکه کم نیاورده باشیم چند قوطی روغن زیتون خریدیم
باز اتوبوس سواری و حرکت به سمت سوریه....
پی نوشت :
1- از آنجا که اعزاممان از کاروان شهر گل و بلبل بود رؤسای کاروان جنبه سیاحتی را بیشتر مدنظر داشتند تا زیارتی
2- جناب راهنما کمترین اطلاعات درباره اسامی شهرها و اماکن زیارتی و سیاحتی به ما می داد شاید بنده خدا که خودش سالی 7-8 بار به این جاها مسافرت می کرد
هنوز این اطلاعات را حفظ نشده بود
3- بقول داماد جان(آقا مهدی ) شامس خوموئن
: :
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم