تبليغاتX
خاطرات یک معلم خاطرات يك معلم وبلاگ

خاطرات یک معلم خاطرات يك معلم

یک دبیر ....جایی همین نزدیكي

                                                            

همين چند وقت پيش بود كه هفته بزرگداشت مقام معلم را پشت سر گذاشتيم فكر مي كنم  اين سخن امام رحمه الله عليه را همه شنيده باشند كه" معلمي شغل انبياست" .شايد با خودمان بگوييم اين جمله با اين عبارت كه" معلمي شغل نيست عشق است هنرست" به ظاهر همخواني نداشته باشد. اما شايد گفت منظور امام از شغل در اينجا  همان كار،هنر وعشق باشد نه وسيله اي براي تأمين هزينه زندگي

كه اگر عشق نبود تحمل سختي كارخيلي دشوار مي شد . كاري كه كمترين آسيبش فرسايش اعصاب است.بگذاريد خودماني بگويم

وقتي دولت براي كوچكتر كردن زير مجموعه هاي خود 30-40 دانش آموز را  در يك كلاس مي چپاند 30 -40 دانش آموز با انواع و اقسام حالات و رفتار كه هر كدام به نوعي مي خواهند بگويند ما هم هستيم يكي انگاري با تك تك تارهاي صوتيش وبا تمام انرژي

مكانيكي و ديناميكي و نوروصداو تصويرو...ازآن ته كلاس فرياد مي زندو با همكلاسيش كل كل ميكند آن يكي راه مي افتد يكي ديگري نيمكت جلويي را هل ميدهد و.... حالا حسابش كنيد توي بعضي از كلاسها 30 دانش آموز بخواهد هر يكي كاري بكند بجز رعايت قوانين كلاس تقريباً دو سوم انرژي معلم فقط صرف ساكت كردن و يادآوري اين مسئله مي شود كه  شما دانش آموزيد و اينجا اسمش كلاس درس است .البته تمام كلاسها به اين شكل نيست مقاطع مختلف تفاوت دارد ولي كمابيش هر مقطعي يكي دوتا كلاس به اين شكل دارد جوري كه بعضي وقتها احساس ميكني تمام نرونهاي بدنت به رعشه افتاده اندوانگار مي خواهند از دست اينها خودشان را خفه كنند

خوب هر كدام براي كارشان دليلي دارند مثلاً اينكه توي خانه خيلي محدوديت دارند بقول خودشان كسي را ندارندبا او حرف بزنند بازي كنندوهزارويك دليل ديگر اين است كه جورشان را بايد معلم عاشق بكشد .معلمي كه با بالا رفتن نرخ تورم و گراني روز به روز و ثابت ماندن حقوقشان و كم بودن آن نسبت به ديگر ارگانها و سختي كار فكر مي كنم عاشقي از سرش مي پرد كه اگر مجنون  را هم دو سه روزي مي آوردند توي اين كلاسها حالش جا مي آمدو ليلي به ريش مجنون مي خنديد كه عشق چي و كشك چي ؟

ولي از اين حرفها گذشته معلمي باز هم عشق است شيريني خاص خودش را دارد فقط چه اشكال دارد همانقدر كه قانون و تبصره براي رعايت حال دانش آموزان آمده به معلمان هم توجه بشود  نه اينكه فقط سالي يكبار با يك مراسم تكراري و كليشه اي حالشان را بگيرند ونه اينكه سبد كالاي خاليي كه هيجوقت به دستشان نمي رسد و عيدي سر سال كه نسبت به از ما بهتران هيچي نيست را هي به رخشان بكشند 

حرف آخر با والدين لطفاً به بچه ها حرمت مدرسه و درس واحترام به معلم و قوانين مدرسه را ياد بدهيد چراكه رفتار آنان نشان از شخصيت شما دارد

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 2:46 توسط نفیسه رحمانیان| |

 از آخرين پستم خيلي وقته مي گذره حالا به دلايلي از جمله تعطيلات عيد كه مشرف شديم به كربلا و بعد مشغله كاري

مي خواستم از سفر بنويسم  ولي چون يه وقتي به دوماي كامپيوتر قول داده بودم درباره شون بنويسم  الوعده وفا

بقول سركار خانوم روشن كه فرمودند مگر معلم ديني هم دروغ مي گه كه البته دروغ نبود راستي بود كه دير به وقوع پيوست

دوم كامپيوتر كلاس جالبيه آميخته اي از انواع شخصيت ها مثل بعضي از كلاسا يك دست نيست اما يه ويژگي مشترك دارند اون هم اينه كه بدون استثنا ء هر وقت بري كلاسشون در حال لمباندنند ! ( با عرض پوزش از اهالي دوم كامپيوتر ) كه پاش برسه وقت كلاس هم زيركانه به اين عمل شنيع ! ادامه مي دن .ليستي كه در ذيل مشاهده مي فرماييداسامي اهالي كلاس به همراه ويژگي بارز هر كدومشونه  

لازم به ذكره كه اسامي به ترتيب حروف الفبا ست( بدليل همنام بودن بعضي ها از اسم فاميلي شون استفاده ميشه )

1- ندا :با چشماني تقريبا هميشه قرمز و شايد خسته و خواب آلود كه هميشه حرص مي زنه خانوم عقبيما زودتر درس بدين

2- ابراهيمي فرد:ميگن تو يه رشته رزمي قهرمان كشور شده با لهجه خاص خودش فكركنم دورگه باشه وقتي هم بهش ميگي خانوم ابراهيمي سر كلاس بنده نشين تمرين املاي زبان بكني گوشش بدهكار نيس

3- ساميه : نامي آشنا تو پستاي قبلي ازش حرف زديم فلفل نبين چه ريزه ! آستينش پر از جوابه فكر كنم حسابي هم كار دستش داده

نوشته هاش قشنگه سواركار قابل عاشق همان حيوان نجيب گيتارش صداي نعل اسب ميده اين روزا كمي خسته و غمگينه خدا شفاش بده

4- باشي نژاد: ساكت كم حرف بسيار محجب با وقار درسخون مثل اينكه اعظم از اينكه باهاش اخت نميشه گله منده

5- عارفه : با نام مستعار عاريشمس كه فكر كنم يه رازه و وجه تسميه ش رو حداقل به من نگفته  بسيار درسخون اما نموره اي اهل

ت.ق.ل.ب ما آخرش نفهميديم متحول شده يا نه يه وقتي هد زده حسابي با حجاب و بعضي وقتا هم استغفرالله ! از اوناي كلاسه !

( فكر بد نكنين دختر فوق العاده باادبيه البته تا وقتي شيطونه نرفته تو جلدش يكي از اون سه تاست )

6- بهادري : درسخوان مؤدب  سراپا گوش تو راهنمايي بهش ميگفتم جوجه ( از اون جوجه رنگياي دوست داشتني ) الان خانومي

شده واسه خودش با اون ابروهايي كه چون به قانون مدرسه احترام ميذاره حسابي دخترونش كرده

7-شكيلا : اسم ديگش فاطمه زهراست ! فارسي رو قشنگ حرف ميزنه از زمان راهنماييش اينجوري بود فعال تو كلاس و جواب دادن ، قرآنش خوبه گاه گداري با روشن و حميرا حسابي گرم حرف زدن ميشه درسخونه نمره هاش هم  خوبه همين !

8- تهمتن: از وقتي جاشو عوض كرده كمتر حرف ميزنه صداش يواشه ولي از اونجاييكه شيطونه هيچوقت بيكار نيس اونم از حرف زدن دريغ نمي كنه ولي درسخونه و نمره هاش خوب

9- فضيلت : همون آن شرلي " كلاس دختري با موهاي هويجي تازه از شلمچه برگشته خيلي از اون سفر خوشش اومده خيلي بهش خوش گذشته خيلي چيزاي عجيب اونجا ديده مثلن دختري كه شهدارو اونجا مي ديده ولي نمي دونم چرا بقول خودش هنوز آد...نشده

اين موهاي هويجيشو بزنه تو درسخونه نمره زور بگيره هم هست

10- سكينه :تو حفظ قرآن و خيلي از زمينه ها فعاله اينقده لوح تقديرو گواهي داره كه به عنوان دانش آموز نمونه درسي و اخلاقي و قرآني شناخته شده درسش هم كه عاليه

11- دلخوش : با اون مقنعه كوتاه و موهاي بيرون زده فكر كنم دلش خوشه درسخون با نمره هاي خوب و خب با اون دوتا هي مي حرفه!

12- راه پيما : با اون لپاي گليش كه وقتي خجالت ميكشه سرختر هم ميشه گاه گداري غايبه كاشف كه بعمل مياد تشريف برده اونور آب درسخونه غيبتاشو جبران ميكنه گاهي هم تو كلاس مي خوابه  

13- حميرا : از اون بخوراي كلاس ته كلاس ميشينه و گاهن چرت قيلوله ش رو راحت اون آخر ميزنه نمره هاش بدنيست با روشنه و شكيلا تو حرف زدن هم يد طولايي دارن

14-- رشيدي ( فاطي) : ساكت مؤدب درسخوان قرآنش خوبه به مرحله پنجگانه رسيد بسيار باحجاب و متين  همين !

15-- رشيدي ( فرزان) درسخون زرنگ ولي با اين دلخوشه و آنه هي حرف ميزنه انگار قصه حسين كرد ميگن كه تمومي نداره

16- روشن : دلش هم مثل فاميلش روشنه هر چي رو نفهمه مي پرسه دندوناش رو ارتدونسي كرده غيبتاش گاهي كبرايي ميشه

سر از شمال در مياره !

17- اعظم : رك حرف ميزنه فعاله انشا خوب مينويسه معلومه رمان زياد خونده اونم شلمچه بوده با حجابه نمره هاش خوبه

هي به بغل دستيش گير ميده بيچاره باشي نژاد!

18- زهره : يكي از اون سه تا ست عاشقه عشقش پاكه رفته امام رضا عقد كرده نوشته هاش قشنگه كاش جوري درس ميخوند نياز به ت.ق .نداشته باشه ! كاش مقنعشو ميداد مامانش چند تا كوك بزنه خيلي گشاده!

19- مليحه ساكت باوقار درسش خوبه با ادب نمونه يه دختر خوب همين ديگه !

20- قاسمي : خوب مؤدب درسخون لپ تاپشو نامزدش هديه داده خوب طبيعيه اگه عكس اونو رو صفحه ش قرار داده كاش اونم مقنعه شو تنگ مي كرد

21- كريمي : اكثر مواقع خواب آلو نمره هاش بد نيس تو كلاس حسابي مشغوله حواسش كمتر به درسه مقنعه ش  تنگ بشه خوبه

22- نظامي : نمره هاش بد نيس گاهي ساكت و خواب آلو  گاهن هم مشغول حرافي اولا هم زياد غايب ميشد داده دندوناشو رديف كنن

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 3:4 توسط نفیسه رحمانیان| |

معذرت خواهي بابت اشتباه

پست يك فكر خوب مربوط به وبلاگ سارا است

وداستان نويسي هم قراره ايشون انجام بدن

نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 19:46 توسط نفیسه رحمانیان| |

یک روز که توی اتاقم نشسته بودم و توی فکر فرو رفته بودم به این فکر افتادم که داستان بنویسم الان هم داستان های زیادی نوشتم چند تا از داستان هایی رو که نوشتم براتون توی وبم مینویسم

اين نوشته مربوط به وبلاگ سارا است

نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 11:28 توسط نفیسه رحمانیان| |

1  سارا ميگه مامان من مطمئنم كه امروز بارون مياد ميگم از كجا انقدر مطمئني ميگه

بچه ها امروز تو مدرسه خيلي دعا كردند بارون بياد .........اون شب تا صبح بارون باريد

2- با وجود خستگي صبح تا 2 بعداز ظهر، ساعت 5/3 ميرم مدرسه قراني كار كردن با بچه هاي

قرآني كه مثل بلبل قرآن ميخونند و حفظند خستگي رو از يادم مي بره ومن چقدر بهشون غبطه مي خورم

چقدر خوبند چقدر پاكند

3- بارون باريده همه جا پاك همه جا نمناك حس خوبيه توراه كه ميرم مدرسه چشمم به گلها و سبزه هاييه

كه همه جا سبز شدند حس ميكنم اوناهم مثل من خوشحالند انگار لبخندشونو ميبينم چقدر زيبا هستند فتبارك الله !

نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 20:5 توسط نفیسه رحمانیان| |

با تشكر از همه دوستاني كه دستهاي دعا به جانبش بلند كردند

آرزو نزديك شد به بهار رسيد شكوفه داد

زيارت مولايم امام حسين در بهار

نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 13:35 توسط نفیسه رحمانیان| |

خيلي خوشم نمياد از اين دست نوشته ها بنويسم ولي:

خيلي دلم گرفته در مورد يه آرزوي بزرگه كه قرار بود نزديك باشه ولي دور شد

شايد هر روزش به اندازه ي سالي دور بنظر بياد

با چشماني پر آب و بغضي گرفته مي نويسم

هر كي اين نوشته رو مي خونه بخصوص بچه هاي گلم( دانش آموزا) برام دعا كنيد كه

اين آرزو نزديك بشه

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 23:17 توسط نفیسه رحمانیان| |

آنقدر ننوشتيم تا پست تسليت و تبريك كه هر دو مربوط به پيامبر اعظم محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم است به هم رسيد به هر حال فرارسيدن اين اعياد و پيروزي انقلاب اسلامي مبارك باد
نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 21:40 توسط نفیسه رحمانیان| |

رحلت پر اندوه رحمه للعالمين پيامبر خاتم محمد مصطفي تسليت باد
نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 21:48 توسط نفیسه رحمانیان| |

1- با موهاي قرمز و صورت كك مكي اش تو رو به ياد " آن شرلي " ميندازه وبدش هم نمياد به اين اسم صداش كني

2- ميگفتن وقتي بدنيا اومده  بخاطر بي احتياطي پرستارا سرش ضربه ديده و هرچي بزرگتر ميشده اثرش بيشتر معلوم ميشده

هر وقت ميبينمش دلم ميسوزه يكي از چشماش كاملااز بين رفته يعني به شكل غده اي متورم نصف صورتش رو گرفته

چهره مغموم و بسيار معصومش هميشه جلو چشمامه چقدر با استعداده و درسخون . پرستاره جواب خدارو چي ميده ؟

3- بيماري پوستي داره انگشتاش انگار .......ميگم خوب چرا دكتر خوب و متخصص نميري ميگه قراره بريم شيراز ولي هنوز نرفته

4- خيلي خوشگله چقدر هم به خودش ميرسه برا چند ثانيه كه داشت از تو آفتاب بي رمق زمستون رد ميشد چادرش رو جلو صورتش گرفته بود

5- اول صبحي شيشه نوشابه تو دستشه .مستخدمو احضار مي كنيم مگه قرار نشد نوشابه نفروشي ؟

ميگه چند تا ي ديگه مونده بفروشم ديگه نميارم .بازم نوشابه دستشه مثل اينكه اون چند تاي آخري هيچوقت تموم نميشه

6- ساميه –زهره –عارفه- فضيلت –فاطمهn-زهرا – سكينه- ندا-  عاطفه –و..............همه ي دختران من.

 

 

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 21:45 توسط نفیسه رحمانیان| |